Friday, October 2, 2015

وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست


وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست
ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست
در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست
بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست
عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست
وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست

عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکش


عشق دنیای مرا سوزاند اما پیشکش
داد از این دارم که دینم سوخت، دنیا پیشکش

ای که می‌گویی طبیب قلب‌های عاشقی  
کاش دردم را نیفزایی، مداوا پیشکش

دشمنانت در پی صلحند اما چشم تو
دوستان را هم فدا کرده‌ست، آنها پیشکش

بس که زیبایی اگر یوسف تو را می‌دید نیز
چنگ بر پیراهنت می‌زد، زلیخا پیشکش

ماهی تنهای تنگم، کاش دست سرنوشت
برکه‌ای کوچک به من می‌داد، دریا پیشکش

پاییز


پاییز
فصل نقطه چین برگ ها تا تو ..
و قدم هایی که با نجوای برگ ، سویت برمی دارم
پاییز
فصل باران های بی امان ...
و چترهایی که برای عجین شدن با تو دور انداخته ام
پاییز
فصل خیابان های خیس ...
و کفش های من که لمس می کند این رگ های سرد را
پاییز
فصل رها شدن در مه ...
و اصطکاک نگاه هایمان از پشت این دنیای تار
پاییز
فصل نسیم های خیال ...
و یاد بودنت که می لغزد در این روح نمناک
پاییز .... فصل تو ...
که پاییز وار برایم می وزی
پاییز .... فصل من ...
که پاییز وار برایت تمام می شوم ...